غزل ۱

مریم گذاشت شایعه بسیار از قدیم
 رسواتراند مردم دین‌دار از قدیم

یک عمر مانده عشقِ کسی روی دست ما
کالای ما نداشت خریدار از قدیم

با آن‌که تازه دیدمت؛ اما نشسته‌ای
در دل چنان‌که بوده‌ای انگار از قدیم 

سرگرم خود همیشه‌ای، آری قشنگ را
نگذاشت یک‌دم آینه بی‌کار از قدیم 

سرد است ارتباط من‌ِ آب و سرخوشان
با ویسکی‌ست رابطه‌ی بار از قدیم 

در انتظار اشک نشستند عاشقان
سوی جُو است چشم علف‌زار از قدیم 

یک قاشقِ غذاخوری از لب چشان مرا
این شربت است درخور بیمار از قدیم 

در ماه روزه بوسه بود دل‌پذیرتر
خرماست زیب سفره‌ی افطار از قدیم 

در سینه‌ ازدحام فشار است بیش‌تر
باشد شلوغ جاده‌ی هموار از قدیم

پروای عابران محل را نمی‌کند 
گرم است پشتِ سایه به دیوار از قدیم

***